عاشقانه ها برای تو
دیدمت ..وای چه دیداری ..وای
این چه دیدار دل آزاری بود؟
بی گمان بردی از یاد آن عهد
که مرا با تو سروکاری بود
این چه عشقیست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لب های عطش کرده ی من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق تو را میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه باک؟
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده ی خاک