تبليغاتX
عاشقانه ها برای تو


عاشقانه ها برای تو





درد و دل


بجامانده ها در عاشقانه


طراح قالب



دوستان


لينكدوني




آمار وبلاگ :



لوگوي دوستان


ارتباط آنلاين:

تحقیر به جرم محبت....!

نظرتون ؟ 

 

      روزي زني از خانه بيرون آمد و چند شيريني از مغازه سركوچه خريد! و به راه خود ادامه داد....!زن به صف اوتوبوس رسيد و منتظر ماند.. ! اتوبوس رسيد!  زن روي يك صندلي نشست ومشغول خواندن يك مجله شد و هيچ توجهي به دور و بر خود نداشت! مردي از راه رسيد و كناره زن نشست! او هم مانند زن مشغول خواندن مجله شد! زن همانطور كه به خواندن مشغول بود از جعبه شيريني كه بين او و مرد بود يكي را برداشت و در دهان گذاشت مردهم درنگي كرد و يك شيريني برداشت و در دهان گذاشت!... زن نگاهي به مرد كرد اما چيزي نگفت! با هر شيريني كه زن بر ميداشت مردهم يك شيريني  بر ميداشت.! شيريني آخر بود  و نوبت مرد بود كه شيريني را بردارد! و همين كار را هم كرد! او شيريني را برداشت و 2نصف كرد. يكي را در دهان گذاشت و ديگري را براي زن در جعبه قرار داد. زن نگاهي بد به مرد كرد و مجله را محكم بست و از اتوبوس پياده شد! از شدت عصبانيت به پارك كنار ايستگاه رفت و روي نيمكت نشست!..در اين فكر بود كه چرا مرد را براي اين كارش تحقير نكرده بود .........تلفنش زنگ خورد ! كيفش را باز كرد.....جعبه شيريني را دست نخورده ديد!....آري..مرد تمام شيريني هاي خود را با زن تقسيم كرده بود.  اما افسوس كه دگر مرد رفته بود.!!!!  


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 1:17
|+|

meysam256© کپی برداري حتي با ذكر منبع غير مجاز ميباشد