تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن
3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود..... دل هیچ کسی رو نشکنین
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و ازاو پرسید می گویند که فردا مرا به زمين ميفرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به انجابروم؟ خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام
او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.
کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و
شادی کاری ندارم.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که
زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه
ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد
خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار
هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی
می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم
تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین
خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت
خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک
می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از
خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی!