تبليغاتX
عاشقانه ها برای تو


عاشقانه ها برای تو





درد و دل


بجامانده ها در عاشقانه


طراح قالب



دوستان


لينكدوني




آمار وبلاگ :



لوگوي دوستان


ارتباط آنلاين:

پارتی

 سلام..اینم یه جشن کوچولو واسه آشناییم با دوست جدیدم! آرزو

خوش آمدید

          خواهش میکنمخواهش میکنم

              

      بفرمایین                          خودتو کنترل کن                  بفرمایین

                                                

                                                                                     

 

                    


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 در ساعت: 16:57
|+|

دیدار

 

دیدمت ..وای چه دیداری ..وای

این چه دیدار دل آزاری بود؟

بی گمان بردی از یاد آن عهد

که مرا با تو سروکاری بود

این چه عشقیست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

باز لب های عطش کرده ی من

عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق تو را میگوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت چه باک؟

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سراپرده ی خاک

 


نويسنده: ميثم مورخ: جمعه بیست و ششم مهر 1387 در ساعت: 16:6
|+|

تقدیم به شما

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه؟
.
.
.
.
دیدی اشتباه کردی
دوست داشتن حرف نیست یه زندگیه
اما زندگی 2 حرف بیشتر نیست : تو

 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم،

يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي،

يكي من كه كسي رو جز تو نديدم

 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

۳ستاره تقدیم تو.
۱ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
.
۱ستاره پر امید واسه هر کس که تو را دید
.
۱ستاره پر رویا که قشنگه با تو دنیا
.

  

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شادي

 

همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او

و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه

دلیل غم او

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

بغض.......بزرگترين نوع اعتراضه! اگه بشکنه،ديگه اعتراض نيست!

التماسه.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

یاد گرفتم که :

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

 

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هميشه در عجب بودم که چرا در جاده رفاقت پابه پابم نمي آمدي،حتي وقتي اهسته و

 پيوسته مي رفتم.امروز فهميدم،ريگي که در کفشت بود، تو را مي آزرد.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ميدوني آدما بين ! الف ! تا  ! ي ! قرار دارند . بعضي ها مثل ‍‍‍" ب " برات ميميرن ، مثل

 

"د" دوستت دارن، مثل "ع"عاشقت مي شوند، مثل "م"منتظزت ميمونن، تا يه روزي

 

مثل"ي"يارت بشن.وشايدم يه روزي مثل" ف " فراموشت كنن.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

خوشبخت او

 

وتنها

 

 خوشبخت او

 

آن كسي كه امروز را روز خود مي نامد.

 

و

 

با آسوده  دلي مي تواند بگويد:

 

اي فردا!!!

 

هر چه مي تواني بكن

 

چون امروز را با تمام وجودم زيسته ام.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

زمان

 

طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند.

 

كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند.

 

دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند.

 

زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند.

 

اما.......

 

ابدي مي شود براي كساني كه عاشق هستند.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

گر در كنار او بشينم چه مي شود ؟ از دست او ستاره بچينم چه مي شود؟

 

گفتم چه موقع جان دهم پيش چشم تو ؟او ناز كردو گفت :ببينم چه مي شود.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

شادي


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 در ساعت: 16:17
|+|

         جملات  کوتاه اما ...!          

 

 

    نا امیدی اولین قدمی است که انسان به طرف قبر برمیدارد .                                                    

 

   خوشا به حال آنانکه می بخشند بی آن که به یاد آرند، و می گیرند بی آنکه فراموش کنند.

     

   تبسم خرجی ندارد، ولی سود بسیار می دهد.                                                              

 

   عشق واقعی آن است، که قادر به دادن همه چیز باشد بی آنکه در عوض چیزی بخواهد .     

 

    برای نا امید، زمین به اندازه خود او تنگ است .                                                             

 

   از زندگی قهر نکنید، زندگی ناز کسی را نمی کشد.                                                             

 

    هیچ چیز ارزشمند تر از همین امروز نیست .                                                                     

 

   هیچکس نمی تواند بدون رضایت شما، شما را مجبور به احساس حقارت کند .                        

 

   کارتان را بکنید، توانایی انجامش به دنبالش می آید.                                                          

 

   هر کس که قیافه دنیا را درآئینه عقل بنگرد، هرگز به آن دل نمی بندد.                                            

 

   هر گاه بتوانم بعد از شکست لبخند بزنم ، شجاع خواهم بود.                                                  

 

   کسی که به فکر انتقام باشد همیشه زخم های خود را تازه نگه می دارد.                                    

 

   اشخاصی که نمی توانند دیگران راببخشند،پُلهایی راکه بایدازآن عبورکنند،خراب می کنند . 

 

   بیش از تمام دشمنان به نزدیکترین دشمن خود که زبان است، توجه داشته باشید  .                       

 

   اگر به خطا رفتی، از برگشتن واهمه نداشته باش .                                                          

 

   امید همانقدر برای انسان اهمیت دارد که بال برای پرندگان  .                                                  

 

 


نويسنده: ميثم مورخ: سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 در ساعت: 18:59
|+|

داستان خلقت :

 

 

وهمانا گاو را آفريديم كه انسان احساس نكند خيلي نفهم است.

و الاغ را آفريديم كه بداند از انسان خرتر هم است.

وموش را تا فكر نكند خيلي ترسوست.

وميمون را تا احساس نكند تنها اوست كه بي دليل مي خندد.

وهمانا انسان را آفريديم و به او عقل داديم ودستور داديم برود آدم شود.

و دوهزار سال فكر كرد و  آدم نشد.

و فرشتگان گزارش دادند كه از گاو نفهمتر از الاغ خرتر واز موش ترسو تر است.

و بعد از آن همه مطمئن شدند ميمون ها بي دليل نمي خندند.

وخداوند دانا است و زندگي زيباست ولي شما  نميدانيد.

وما تواناييم و شما را آفريديم چون زورمان ميرسيد.

اي كسانيكه ايمان آورديد اينقدر زور نزنيد..زورتان  نميرسد.

و اين همين است كه هست اگر نميخواهيد برويد بميريد.

و اگر ميخواهيد ديگر نق نزنيد.

و اينقدر فكر نكنيد...كارتان را بكنيد و با خودتان حال كنيد... شايد رستگار شويد.!!!


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 15:17
|+|

عشق چيست ؟
لطفآ نظر !
نويسنده: ميثم مورخ: جمعه بیستم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:16

دل یه روح نازکه...!

دوست دارم که........   

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ...  کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ...پاهاتم دراز کردي..منم  نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..با پاهات ...محکم منو گرفتی..دستتم دورم حلقه کردي...مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره!.... بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي توگوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ...يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟مي‌خوام رگمو بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ...تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آخ که چشماتوباز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم..محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم..مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني دیگه نفس نمیکشم  .. چشماتو باز  مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟ .....من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خونديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟  دلم  مي‌شکنه..دلِ یه روح نازکه نشکنش خب؟


نويسنده: ميثم مورخ: جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 14:45
|+|

عیدتون مبارک.....!

    من و انتظار   

 من غصه و غم وانتظاري هرشب

ما را تو به گريه مي سپاري هرشب

احساس نمي كنم كه دوري از ما

در كوچه ي ما حضور داري هرشب  

   

من آخر انتظار را مي بينم

من آن دل بيقرار را مي بينم

انگار از آن طرف كسي مي آيد

در جاده يك سوار را مي بينم

 

در ساحل انتظار پهلو زده اي

چون كوه به اقتدار پهلو زده اي

من از نفست ترانه اي مي چينم

انگار به يك بهار پهلو زده اي

   وعده گاه ما  

پنجشنبه،غروب ، قبرستان

يك فضاي غريب،حزن آلود

هر طرف را نگاه مي كردي

روز لشكر كشي ماتم بود

 

در هواي هميشه نم نـاكش

بوي عود و گلاب مي پيچيد

يك نفر روي قبر جان مي داد

يك نفر توي قاب مي خنديد

 

سر من گيج مي شود انگار

باید از نصف راه برگردم

مثل روحی فراری از دوزخ

گور خود را سريع گم كردم

 

پنجشنبه، غروب، زايشگاه

يك كمي آن طرفتر از گلزار

اين دفه گريه هاي يك  بچه

باز هم يك شروع ،يك تكرار

 

زندگي اتهام آدمــــــــــها

حبسهائي عجيب طولاني

خوشبحال كودكي مرده

بدترین اتفاق انســــــانی

 

چار ديوار خط خطي ،سلول

موقع پر كشيدن از زندان

وعدگاه من و شما باشد

پنجشنبه، غروب ،قبرستان


نويسنده: ميثم مورخ: یکشنبه چهارم فروردین 1387 در ساعت: 21:3
|+|

تحقیر به جرم محبت....!

نظرتون ؟ 

 

      روزي زني از خانه بيرون آمد و چند شيريني از مغازه سركوچه خريد! و به راه خود ادامه داد....!زن به صف اوتوبوس رسيد و منتظر ماند.. ! اتوبوس رسيد!  زن روي يك صندلي نشست ومشغول خواندن يك مجله شد و هيچ توجهي به دور و بر خود نداشت! مردي از راه رسيد و كناره زن نشست! او هم مانند زن مشغول خواندن مجله شد! زن همانطور كه به خواندن مشغول بود از جعبه شيريني كه بين او و مرد بود يكي را برداشت و در دهان گذاشت مردهم درنگي كرد و يك شيريني برداشت و در دهان گذاشت!... زن نگاهي به مرد كرد اما چيزي نگفت! با هر شيريني كه زن بر ميداشت مردهم يك شيريني  بر ميداشت.! شيريني آخر بود  و نوبت مرد بود كه شيريني را بردارد! و همين كار را هم كرد! او شيريني را برداشت و 2نصف كرد. يكي را در دهان گذاشت و ديگري را براي زن در جعبه قرار داد. زن نگاهي بد به مرد كرد و مجله را محكم بست و از اتوبوس پياده شد! از شدت عصبانيت به پارك كنار ايستگاه رفت و روي نيمكت نشست!..در اين فكر بود كه چرا مرد را براي اين كارش تحقير نكرده بود .........تلفنش زنگ خورد ! كيفش را باز كرد.....جعبه شيريني را دست نخورده ديد!....آري..مرد تمام شيريني هاي خود را با زن تقسيم كرده بود.  اما افسوس كه دگر مرد رفته بود.!!!!  


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 1:17
|+|

ياد بگير !

                   نظر ؟                                                                                                      

 

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

                                                         

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد .

                                                         

وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن .

                                                          

به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام گريست...گريست...گريست.

                                                          

عشق را دوست دارم ولي نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس.


نويسنده: ميثم مورخ: پنجشنبه دوم اسفند 1386 در ساعت: 0:34
|+|

meysam256© کپی برداري حتي با ذكر منبع غير مجاز ميباشد